تبليغاتX
سرنوشت را باید از نو نوشت
قبلا تصمیم گرفته بودم موصوعات را طبقه بندی کنم. و در وبلاای جداگانه بگنجانم. بخش پاسخ به نظر ها را ایجاد کردم و ....

اما با توجه به برسی که انجام دادم فقط چند بار صفحه پاسخ به نظرات و یا وبلاگ رازنوشت خوانده شد و عملا هم وطنان عزیز از خیر گرفتن جواب سولاتشان به دلیل سخت بودن  باز کردن صفحه جدید گذشتند. از این پس تنها در آدرس صفحه سرزمین استوایی خواهم نوشت و نظرات را در همان جا پاسخ خواهم گفت ( به سبک سایر وبلاگهای فارسی)

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:26 |
یک پیرمرد هفتاد و چند ساله بازنشسته، یک دورگه سیاه پوست افریقایی مسلمان زاده و یک زن یهودی سه نامزد احتمالی کرسی ریاست جمهوری آمریکا هستند. تا به حال مدل هیچ کدام از این آدمها رئیس جمهور نشده است. اوضای داخلی آمریکا در حال به عنوان تنها ابرقدرت جهان نیز بیشترین اثر را در اوضای دنیا دارد. اما پیش بینی من از نتیجه انتخابات:

رقابت تنگاتنگ رقبای دمکرات در چند روز گذشته وضعتی شبیه جناح های سیاسی ایران را رقم زده است. در شرایط فعلی ایده های کلینتون در اکثر مسائل مهم بسیار شبیه نظرات جورج بوش شده است در ضمن کلینتون تلاش می کند کاری کند که نشان دهد اوباما توانایی رقابت را نخواهد داشت. حال اگر اوباما به عنوان نامزد دموکرات وارد صحنه شود طرفداران کلینتون که مدتها تحت اثر تبلیغات او بوده اند حمایت چندانی از اوباما نخواهند کرد و حتی ممکن است به مک کین رای دهند. اگر هم ترفند کلینتون موفقیت آمیز باشد و به عنوان نامزد دموکرات مطرح شود او هم به دلیل آرایی که به نفع جنگ عراق داد و همچنین رویه اش در دنباله روی از جمهوری خواه ها نمی تواند موفقیتی در جذب هم حزبی هایش که متحد اوباما بوده اند به دست آورد. از طرفی هم جامعه آمریکا مثل کشورهای اروپایی نشده است. هنوز هم که هنور است مذهب نقش پررنگی در معادلات زندگی آمریکایی ها دارد و بسیاری از آنها سنتی هستند. آمریکایی ها چندان علاقه ای به رئیس جمهور زن یا سیاه و با ریشه یهودی و یا مسلمان ندارند. پس به نظر من پیشاپیش نتیجه معلوم است و از همکنون مک کین می تواند خود را در کاخ سفید ببیند.

من این مساله را تصادفی نمیدانم. به نظر من در آمریکا هم آنقدرها دموکراسی وجود ندارد. یعنی تصمیم میگیرند که چه کسی در شرایط فعلی به درد اداره کشور می خورد و بعد رقبایش را مهندسی میکنند. در کشورهای میدل ایست هم همینطور است اما آنها هنوز یاد نگرفته اند که چگونه می شود حکومت کرد و مردم هم احساس مالکیت بر سرنوشتشان و دموکراسی داشته باشند

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:40 |
خبری که من را واقعا متاثر کرد "متهمان قتل های زنجیره ای با وجود اعتراف صریح به قتل 5 نفر با توجه به گرفتن رضایت خانواده مقتولین کشته شده و با توجه به اینکه این قتلها را با هدف نزدیکی به خدا انجام دادند آزاد شدند."
اما مگر می شود کسی از مجازات قاتل فرزنذش دست بردارد. آن هم قاتلی که پشیمان نیست و آزاد می شود که بازهم بکشد.
خوب من در اهواز زندگی میکردم و تا حدودی با روش گردن کلفت های عشیره های عرب آشنا هستم " خوب پسرت رو کشتیم بی خیال شو و به فکر دختر جوانت باش. اگه تا فردا رضایت ندی جسد ------ شده اش رو می آریم در خونت و بعد مجبور می شی به خاطر پسر کوچکت رضایت بدی اونوقت دیگه پول هم نمی دیم. به نفعته قبول کنی" و البته این تهدید یک تهدید واقعی بود و  کوچکترین شکی نسبت به عملی کردنش وجود ندارد. خوب مشخص است که قدرت گانگستر های مذهبی که کلی رفیق اینور و آنور دارند کمتر از یک رعیس عشیره نیست.
اگر چه چندان با مجازات اعدام موافق نیستم اما عدالت را باید اجرا کرد.  مشروط کردن مجازات قاتل به تقاضای خانواده مقتول تنها به معنی تحت فشار گذاشتن خانواده مقتول است و اساسا کدام گردن کلفت و گانگستر را می شناسید که با شکایت خانواده مقتول اعدام شده باشد. به نظر می رسد قصاص به روش فعلی آن تنها برای آدمهای فقیر و بی چیز و یا کسانی که فرد مهمی را کشته باشند عملی باشد.

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:9 |
دوستی می گفت: زمانی که به دنیا آمدیم شیر خشک نایاب شد. بزرگتر که شدیم مهدکودک ها اینقدر شلوق شدند که دیگر جایی برای ما نیود. زمان مدرسه مان کلاسها 60 نفری شد. کولر و بخاری نداشتیم و برق مان مدرسه مان دائم قطع می شد. بگذریم که بمباران ها هم امان نمیدادند یک لحظه خیالمان راحت باشد.
18 ساله که شدیم دانشگاه غول شد. دو ملیون نفر رقیب و من
20 ساله که شدیم : چه قدر سرباز زیاد بود و دولتی که پول نداشت این همه سرباز را سیر کند
23 ساله شدیم و دیگر کاری وجود نداشت. هر جا میدویدیم کسی قبا از ما بود
26 ساله شدیم خانه به بالاترین قیمتش رسید و نتبدیل به رویایی دست نسافتنی
28 ساله شدیم. برای دختران هم سن وسال ما به اندازه کافی پسر بزرگتر وجود ندارد
30 ساله می شویم. دختر نایاب می شود و برای پسران ایرانی دختر هم سن آنها بسیار کم می شود.
40 ساله می شویم....
50 ساله می شویم....
60 ساله میشویم سازمان بازنشستگی برشکست می شود و اعلام میکند جوابگوی تعداد زیاد بازنشسته ها نیست.
65 ساله می شویم : ایران به عنوان پیرترین کشور جهان با مشکل نگهداری از افراد پیر مواجه است.
------------------
می میریم:  کمبود قبر باعث می شود دولت به فکر راه های دیگری برای رها شدن از دردسر مرده ها بیاندیشد.


و همه اینها مشکلاتی هستند که دلیلش را باید از آقایانی پرسید که جلوگیری از بارداری را ممنوع کردند تا ارتش اسلام را گسترش دهند.
+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:31 |
در چند ماه گذشته خبر زایمان قربی الوقوع یک مرد دنیا را تکان داد. هم جا اینخبر را اینگونه تفصیر کردند. "مادر و پدر در یک بدن" . "هم مادر او هستم و هم پدر او " "کسی که از لحاظ قانونی مرد معرفی شد اکنون نقش مادر را دارد".

اما اصل داستان چیز دیگری است. این فرد در واقع صاحب رحم بوده است و بوسیله خرید اسپرم و لقاح خارجی حامله شده است. و اینطور که به نظر می رسد از لحاظ بیولوژیکی نه مادر است و نه پدر. از طرفی میدانیم که میتوان با "اجاره رحم" بچه یک زوج که توانایی نداری آن را در رحم مادر بیولوژیک ندارد را در رحم شخص دیگری پرورش داد و مطابق قانون تقریبا تما دنیا و از جمله ایران این موضوع هیچ حق قانونی نسبت به بچه برای صاحب رحم به وجود نمی آورد. ام. به نظر میرسد در دنیای جدید پدر و مادر هم نقشی قراردادی دارند و تعریف مطلقی برایشان وجود ندارد.

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:22 |
این وبلاگ نسخه دوقلوی وبلاگ سرزمین استوایی است و به زودی مطالب اجتماعی سرزمین استوایی به رازنوشت منتقل می شوند

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:56 |
Powered By
BLOGFA.COM