تبليغاتX
سرنوشت را باید از نو نوشت
اصل خبر:

روفسور کریم نیرنیا( استاد دانشکاه نیوکاسل انگلیس) که مدتی پیش موفق شده بود از سلول های مغز استخوان مردانه ، اسپرم های ابتدایی تولید کند، در تلاش تحقیقاتی اخیرش سلول های مغز استخوان زنانه را برای تولید اسپرم مورد استفاده قرار داده است.
در مرحله بعد اسپرم های ابتدایی تولید شده وارد مرحله میوز یا تقسیم سلولی شده و به این طریق حاوی ماده ژنتیکی کامل و صحیح برای برخورداری از توانایی بارورسازی تخمک خواهند شد.دکتر نیرنیا در سال 2006 نیز در یک پروژه تحقیقاتی توانست با استفاده از اسپرم های به دست آمده از سلول های بنیادی جنینی مردانه ، موش های آزمایشگاهی را بارور کند.
وی در گفتگو با مجله نیوساینتیست اظهار کرده که رشد اسپرم در آزمایشگاه به همین روش برای زنان نیز امکانپذیر خواهد بود و انجام روش جدید استفاده از سلول های بنیادی مغز استخوان زنانه برای تولید اسپرم زنانه را مستلزم تایید اخلاقی از سوی مقامات دانشگاه می داند.

البته جای تبریک دارد که این عمل را یک ایرانی انجام داده. اما قضیه مهم تر ان است که برای تولید مثل از این پس نیازی به جنس نر نیست. با توجه به تحقیقات انجام شده در صورت انجام تولید مثل غیر جنسی میتوان موجودی کاملا مشابه آن زن تولید کرد. یعنی در واقع از مادر تکثیر کرد و یکی دیگه کپی کرد و به نوعی مادر را جاودانه کرد.

در آینده شاید دیگر نیازی به جنس نر در جهان گیتی نباشد البته یک واقعیت علمی هم این است که به مرورو با تغییرات بیولوژیکی در انسان جنس نر کم کم منقرض می شود. در گذشته دانشمندان این زمان را نقطه پایان یافتن نژاد انسان نامیده بودند اما به مدد این کشف٬ این زما را شاید بتوان نقطه یک دست شدن نژاد انسان و پایان دوران جنسیتی دوران انسانها نامید.

شاید دورانی جدید برای ابر انسانهایی که بر اساس افسانه یونانی ها به فرمان خدا له دو نیم نر و ماده تبدیل شدند تا دایم در عذاب باشند و از قدرتشان تحلیل رود تا خدا را بپرستند فرا رسد و دوران حکومت " الهه قدرت" به پایان برسد

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:37 |
در زندگی هر فردی لحظاتی پیش می آید که با خود می اندیشد " آیا من مجبور هستم " آیا این تصمیم من بود که اینجا هستم و یا آنکه نیرویی قاهر برایم تصمیم میگیرد". اعتراف میکنم که امروز در گرفتار چنین حسی شده ام. آیا این منمم.  و این سرنوشت مرا به کدام سو می برد. خواب ها گاهی خبر از
آینده می دهند. اما مگر می شود آینده ای وجود نداشته باشد و از آن خبر داد.

 مذهبی ها می گویند خذا همه چیز را می داند از گذشته و آینده " اگر او دقیقا  میداند که در آینده چه میشود پس نقش من کجاست. انها باز میگویند " خدا دنیا را در ۶ روز آفرید": دوستم میگفت معنی این کلام این است که این دنیا در ۶ روز ساخته و به پایان رسیده است اما این ماده است که باید این تغییرات را به ندرت بپذیرد.

غربی ها می گویند همه چیز در دست انسان است و او اختیار مطلق دارد و آنچه بر سرش می آید نتیجه رفتار اوست. دوست دارم سخن غربی ها را بپذیرم اما زمانی که می بینم اینگونه نیست چه باید کرد

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:22 |
. فیلم ماتریکس نمونه ارزشمندی از تلفیق عناصر علمی و فلسفی و با وارد کردن عنصر الهام است. تاکنون ۱۴ بار این فیلم را با دقت نگاه کرده ام و هربار مفهوم جدیدی از این فیلم را متوجه می شوم. دیالوگ فیلم سراسر معنی و ایهام است و به جرات می توان گفت حتی یکی از سخنان ان هم نیست که یک مفهوم فلسفی و زیستی در خود نداشته باشد. این فیلم تصویری ساختاری نزدیک به واقعی از آینده و یا حتی زمان کنونی فراهم می آورد. در این فیلم در قسمت اول فرد باور میکند که این دنیا همه ساختگی است و تنها جایی که انسانهای غیر کاشتنی وجود دارند دهکده صهیون است. اما در قسمت سوم به این نتیجه میرسیم که حتی صهیون هم ساختگی است و این اشتباه نئو بود که باور کرد دنیای صهیون واقعی است. در واقع همه این لایه ها تنها برای ایجاد تعادل به وجود آمده اند. نگاهی عمیقتر به ماتریکس٬ نقش ساتی و مرد برنامه نویس و... ما را به یک نتیجه وحشتناک می رساند که اساسا نئو نیز ساختگی و تنها برای حیجان بخشیدن به دنیاست. چه قدر زشت است وقتی میفهمی تمام این عشق ها تنها جزئی از برنامه ای است که برایت چیده اند و هیچ معنی دیگری ندارد.

سخد این فیلم البته انکار خدا نیست بلکه شهادت به وجود خدایی ظالم و از جنس انسانهاست. دنیای رباطها را در نهایت یک انسان می چرخاند و همه و همه بازی هستند و بازی

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:9 |
قبلا تصمیم گرفته بودم موصوعات را طبقه بندی کنم. و در وبلاای جداگانه بگنجانم. بخش پاسخ به نظر ها را ایجاد کردم و ....

اما با توجه به برسی که انجام دادم فقط چند بار صفحه پاسخ به نظرات و یا وبلاگ رازنوشت خوانده شد و عملا هم وطنان عزیز از خیر گرفتن جواب سولاتشان به دلیل سخت بودن  باز کردن صفحه جدید گذشتند. از این پس تنها در آدرس صفحه سرزمین استوایی خواهم نوشت و نظرات را در همان جا پاسخ خواهم گفت ( به سبک سایر وبلاگهای فارسی)

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:26 |
یک پیرمرد هفتاد و چند ساله بازنشسته، یک دورگه سیاه پوست افریقایی مسلمان زاده و یک زن یهودی سه نامزد احتمالی کرسی ریاست جمهوری آمریکا هستند. تا به حال مدل هیچ کدام از این آدمها رئیس جمهور نشده است. اوضای داخلی آمریکا در حال به عنوان تنها ابرقدرت جهان نیز بیشترین اثر را در اوضای دنیا دارد. اما پیش بینی من از نتیجه انتخابات:

رقابت تنگاتنگ رقبای دمکرات در چند روز گذشته وضعتی شبیه جناح های سیاسی ایران را رقم زده است. در شرایط فعلی ایده های کلینتون در اکثر مسائل مهم بسیار شبیه نظرات جورج بوش شده است در ضمن کلینتون تلاش می کند کاری کند که نشان دهد اوباما توانایی رقابت را نخواهد داشت. حال اگر اوباما به عنوان نامزد دموکرات وارد صحنه شود طرفداران کلینتون که مدتها تحت اثر تبلیغات او بوده اند حمایت چندانی از اوباما نخواهند کرد و حتی ممکن است به مک کین رای دهند. اگر هم ترفند کلینتون موفقیت آمیز باشد و به عنوان نامزد دموکرات مطرح شود او هم به دلیل آرایی که به نفع جنگ عراق داد و همچنین رویه اش در دنباله روی از جمهوری خواه ها نمی تواند موفقیتی در جذب هم حزبی هایش که متحد اوباما بوده اند به دست آورد. از طرفی هم جامعه آمریکا مثل کشورهای اروپایی نشده است. هنوز هم که هنور است مذهب نقش پررنگی در معادلات زندگی آمریکایی ها دارد و بسیاری از آنها سنتی هستند. آمریکایی ها چندان علاقه ای به رئیس جمهور زن یا سیاه و با ریشه یهودی و یا مسلمان ندارند. پس به نظر من پیشاپیش نتیجه معلوم است و از همکنون مک کین می تواند خود را در کاخ سفید ببیند.

من این مساله را تصادفی نمیدانم. به نظر من در آمریکا هم آنقدرها دموکراسی وجود ندارد. یعنی تصمیم میگیرند که چه کسی در شرایط فعلی به درد اداره کشور می خورد و بعد رقبایش را مهندسی میکنند. در کشورهای میدل ایست هم همینطور است اما آنها هنوز یاد نگرفته اند که چگونه می شود حکومت کرد و مردم هم احساس مالکیت بر سرنوشتشان و دموکراسی داشته باشند

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:40 |
خبری که من را واقعا متاثر کرد "متهمان قتل های زنجیره ای با وجود اعتراف صریح به قتل 5 نفر با توجه به گرفتن رضایت خانواده مقتولین کشته شده و با توجه به اینکه این قتلها را با هدف نزدیکی به خدا انجام دادند آزاد شدند."
اما مگر می شود کسی از مجازات قاتل فرزنذش دست بردارد. آن هم قاتلی که پشیمان نیست و آزاد می شود که بازهم بکشد.
خوب من در اهواز زندگی میکردم و تا حدودی با روش گردن کلفت های عشیره های عرب آشنا هستم " خوب پسرت رو کشتیم بی خیال شو و به فکر دختر جوانت باش. اگه تا فردا رضایت ندی جسد ------ شده اش رو می آریم در خونت و بعد مجبور می شی به خاطر پسر کوچکت رضایت بدی اونوقت دیگه پول هم نمی دیم. به نفعته قبول کنی" و البته این تهدید یک تهدید واقعی بود و  کوچکترین شکی نسبت به عملی کردنش وجود ندارد. خوب مشخص است که قدرت گانگستر های مذهبی که کلی رفیق اینور و آنور دارند کمتر از یک رعیس عشیره نیست.
اگر چه چندان با مجازات اعدام موافق نیستم اما عدالت را باید اجرا کرد.  مشروط کردن مجازات قاتل به تقاضای خانواده مقتول تنها به معنی تحت فشار گذاشتن خانواده مقتول است و اساسا کدام گردن کلفت و گانگستر را می شناسید که با شکایت خانواده مقتول اعدام شده باشد. به نظر می رسد قصاص به روش فعلی آن تنها برای آدمهای فقیر و بی چیز و یا کسانی که فرد مهمی را کشته باشند عملی باشد.

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:9 |
دوستی می گفت: زمانی که به دنیا آمدیم شیر خشک نایاب شد. بزرگتر که شدیم مهدکودک ها اینقدر شلوق شدند که دیگر جایی برای ما نیود. زمان مدرسه مان کلاسها 60 نفری شد. کولر و بخاری نداشتیم و برق مان مدرسه مان دائم قطع می شد. بگذریم که بمباران ها هم امان نمیدادند یک لحظه خیالمان راحت باشد.
18 ساله که شدیم دانشگاه غول شد. دو ملیون نفر رقیب و من
20 ساله که شدیم : چه قدر سرباز زیاد بود و دولتی که پول نداشت این همه سرباز را سیر کند
23 ساله شدیم و دیگر کاری وجود نداشت. هر جا میدویدیم کسی قبا از ما بود
26 ساله شدیم خانه به بالاترین قیمتش رسید و نتبدیل به رویایی دست نسافتنی
28 ساله شدیم. برای دختران هم سن وسال ما به اندازه کافی پسر بزرگتر وجود ندارد
30 ساله می شویم. دختر نایاب می شود و برای پسران ایرانی دختر هم سن آنها بسیار کم می شود.
40 ساله می شویم....
50 ساله می شویم....
60 ساله میشویم سازمان بازنشستگی برشکست می شود و اعلام میکند جوابگوی تعداد زیاد بازنشسته ها نیست.
65 ساله می شویم : ایران به عنوان پیرترین کشور جهان با مشکل نگهداری از افراد پیر مواجه است.
------------------
می میریم:  کمبود قبر باعث می شود دولت به فکر راه های دیگری برای رها شدن از دردسر مرده ها بیاندیشد.


و همه اینها مشکلاتی هستند که دلیلش را باید از آقایانی پرسید که جلوگیری از بارداری را ممنوع کردند تا ارتش اسلام را گسترش دهند.
+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:31 |
در چند ماه گذشته خبر زایمان قربی الوقوع یک مرد دنیا را تکان داد. هم جا اینخبر را اینگونه تفصیر کردند. "مادر و پدر در یک بدن" . "هم مادر او هستم و هم پدر او " "کسی که از لحاظ قانونی مرد معرفی شد اکنون نقش مادر را دارد".

اما اصل داستان چیز دیگری است. این فرد در واقع صاحب رحم بوده است و بوسیله خرید اسپرم و لقاح خارجی حامله شده است. و اینطور که به نظر می رسد از لحاظ بیولوژیکی نه مادر است و نه پدر. از طرفی میدانیم که میتوان با "اجاره رحم" بچه یک زوج که توانایی نداری آن را در رحم مادر بیولوژیک ندارد را در رحم شخص دیگری پرورش داد و مطابق قانون تقریبا تما دنیا و از جمله ایران این موضوع هیچ حق قانونی نسبت به بچه برای صاحب رحم به وجود نمی آورد. ام. به نظر میرسد در دنیای جدید پدر و مادر هم نقشی قراردادی دارند و تعریف مطلقی برایشان وجود ندارد.

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:22 |
این وبلاگ نسخه دوقلوی وبلاگ سرزمین استوایی است و به زودی مطالب اجتماعی سرزمین استوایی به رازنوشت منتقل می شوند

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:56 |
Powered By
BLOGFA.COM