تبليغاتX
سرنوشت را باید از نو نوشت - نسلی برای سوختن
دوستی می گفت: زمانی که به دنیا آمدیم شیر خشک نایاب شد. بزرگتر که شدیم مهدکودک ها اینقدر شلوق شدند که دیگر جایی برای ما نیود. زمان مدرسه مان کلاسها 60 نفری شد. کولر و بخاری نداشتیم و برق مان مدرسه مان دائم قطع می شد. بگذریم که بمباران ها هم امان نمیدادند یک لحظه خیالمان راحت باشد.
18 ساله که شدیم دانشگاه غول شد. دو ملیون نفر رقیب و من
20 ساله که شدیم : چه قدر سرباز زیاد بود و دولتی که پول نداشت این همه سرباز را سیر کند
23 ساله شدیم و دیگر کاری وجود نداشت. هر جا میدویدیم کسی قبا از ما بود
26 ساله شدیم خانه به بالاترین قیمتش رسید و نتبدیل به رویایی دست نسافتنی
28 ساله شدیم. برای دختران هم سن وسال ما به اندازه کافی پسر بزرگتر وجود ندارد
30 ساله می شویم. دختر نایاب می شود و برای پسران ایرانی دختر هم سن آنها بسیار کم می شود.
40 ساله می شویم....
50 ساله می شویم....
60 ساله میشویم سازمان بازنشستگی برشکست می شود و اعلام میکند جوابگوی تعداد زیاد بازنشسته ها نیست.
65 ساله می شویم : ایران به عنوان پیرترین کشور جهان با مشکل نگهداری از افراد پیر مواجه است.
------------------
می میریم:  کمبود قبر باعث می شود دولت به فکر راه های دیگری برای رها شدن از دردسر مرده ها بیاندیشد.


و همه اینها مشکلاتی هستند که دلیلش را باید از آقایانی پرسید که جلوگیری از بارداری را ممنوع کردند تا ارتش اسلام را گسترش دهند.
+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:31 |
Powered By
BLOGFA.COM